أحمد بن حامد كرمانى
25
عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )
زهى دولت كه در صدر وزارت * رخ دستور اعظم باز ديدم ز خاك درگهت تاج خرد را * خواص آب زمزم باز ديدم سيلاب خون دل اگر از ديده سردهم * طوفان نوح باز بعالم برآورم چندان غمست بر غم اندر ضمير دل * كز غم مجال نيست كه يكدم برآورم هر دم هزار بار فرو مىبرم نفس * تا كى نفس فرو برم و غم برآورم در ابروى تو با من بنده چينست * درين معنى بود كم بيش ماهى درين حيرت مرا از آتش دل * برآمد هرزمان دودى و آهى چه كردم يا چه گفتم تا كه افتاد * ترا در طاعت من اشتباهى مرا بىجرم از چشمت ميفكن * كه كوهى برنتابد ضعف كاهى كرم را گر كنى حاكم درين كار * نباشد بنده محتاج گواهى اگر نرسته گل من بباغ خدمت تو * ز حكم شرع برىام ز دين حق بيزار اگر ندارد دوش دلم رداى هوات * صليب دارم در دست و در ميان زنار و گر ندارم در خدمتت كمر چو قلم * سياهدل چو دواتم دو روى چون طومار بريده باد چو قلاب دست خاطر من * ز نقد بندگى اركم كنم جوى ز عيار . صاحبا عارضهء مبارك تو * سبب اختلال عالم بود « 1 » سر تو تا قرين بالش شد * پهلوى خلق بسترى مىبود سردى آسمان و گرمى تو * جان و دل كرد جاى آتش و دود تا تو بودى غنوده در بستر * به غلط چشم فتنه مىنغنود دل اميد از ره ديده * هرچه خون داشت در جگر پالود ملك را ديدم آستين در دست * كرده از اشك ديده خونآلود آسمان گفت غم مخور كه خداى * بر دل ريش عالمى بخشود آتش تب ز جسم او كم كرد * در عذاب مخالفش افزود آرزومندى خدمت ندهم شرح از آن * جامهاى نيست كه بر قد بيان آيد راست خداى داند و من دانم و تو مىدانى * كه من چگونه بديدارت آرزومندم گر خامه هزار سال تحرير كند * در قصه اشتياق تقصير كند اين شرح به كاغذ و قلم نايد راست * دل در بر تست با تو تقرير كند
--> ( 1 ) - ظاهرا در بيمارى يكى از امرا گفته است .